زنان و ذهن جنسیت زده جامعه (۱)

 

مرگ نابهنگام مریم میرزاخانی موجی از تاسف آمیخته با تحسین را در اذهان عموم ایرانیان ایجاد کرد. او یک زن بود.
اما سوال این است که فقدان او دقیقا موجب شد ذهن جامعه ی ایرانی دریابد که چه چیزی را از دست داده است؟
او در آغاز جوانی از نخستین نسل برندگان المپیادهای علمی جهانی بود که آنروز باریکراهی برای ارتباط عزتمندانه با جهان به حساب می آمد.در همان سالها از معدود بازماندگان حادثه ی دردناک واژگونی اتوبوس حامل دانشجویان المپیاد بود. او باید زنده می ماند تا نقش تاریخی اش را در حدود بیست سال بعد با دریافت جایزه فیلدز که معادل نوبل در ریاضیات است کامل کند. به این ترتیب او به نماد و الگوی تلاش مستمر، خاموش، بی ادعا و موثر برای احیای عزت نفس آسیب دیده جامعه ایرانی، بخصوص زنان ایران تبدیل شد و با وجود زیبایی خاص طبیعی اش ، ذهن جنسیت زده و مردانه جامعه را وادار کرد که او را محترمانه در جایگاهی عمیقا انسانی و فراجنسیتی ببیند.
ذهن جامعه ایرانی(فارغ از مرد و زن بودن) در مواجهه با او و زنانی همچون او دچار تضاد می شود. تضاد میان مفهوم زن در باور تاریخی اش بعنوان موجودی ضعیف، زیردست، درجه دو و ناقص عقل و نیز باور اسطوره ای اش بعنوان موجودی شیطانی و اغواگر از یک سو و زن بعنوان انسانی پرتلاش ، توانا، باهوش ، اخلاقی و موجب افتخار در واقعیت از سوی دیگر. این تضادموجب پرسش ،تامل و درنهایت رشد و تحول ذهن جامعه ایرانی شده است و خواهد شد.
باورهای تاریخی و اسطوره ای سخت استوار و ستبرند چون ریشه در چند هزار سال دارند اما واقعیت هایی چون مریم میرزاخانی همچون ضربه هایی هستند که باورها و اسطوره های ناکارآمد و مخرب را به لرزه در می آورند.
به این ترتیب در پاسخ به سوال آغاز گفتار، جامعه ایران عمیقا متاثر شد چون دریافت که یکی از مهمترین نمادهای حرکت آرام، بی ادعا، هوشمندانه و موثر زنان ایران را از دست داده است؛ حرکتی که در نهایت به سست شدن این باورها و اسطوره های زیانبار خواهد انجامید.

محمودرضا تخیری،روانشناس و مدرس دانشگاه

Share on facebook
Share on linkedin
Share on twitter
Share on telegram
Share on facebook
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on skype

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *