زنان و ذهن جنسیت زده جامعه (۳)

تعدی و خشونت جنسی

مدتی پیش خبری در فضای مجازی مطرح شد مبنی بر این که زنی پس از خروج از محل کار به قصد بازگشت به خانه اش سوار ماشینی می شود و پس از اندکی متوجه خروج ماشین از مسیر اصلی می شود ، اعتراضهای وی به جایی نمیرسد و سرانجام راننده وی را به جایی خلوت می برد ، مورد تعرض قرار می دهد و رهایش می کند. تا اینجای موضوع بسیار تاسف آور است اما آنچه شوک آورتر است حادثه بعدی است . زن با حالتی پریشان و مجروح خودش را به جاده می رساند و از ماشین های عبوری کمک می خواهد ماشینی با دو سرنشین جوان وی را سوار می کنند و پس از اطلاع از موضوع بی اعتنا به شرایط زن و فرصت طلبانه او را به خلوتی می برند و دوباره مورد تعرض قرار می دهند.
در گفتار قبلی به برخی عوامل روانشناختی و محیطی زمینه ساز رفتارهایی چون کودک آزاری پرداختم با هدف پاسخ به این سوال که” چگونه یک انسان می تواند راضی به آزار جنسی کودکان شود؟” در این گفتار هدف پاسخ به این سوال است که “رفتارهای متجاوزانه معطوف به زنان را چگونه می توان تبیین کرد؟”
منظور از رفتارهای متجاوزانه انواع رفتارهای کلامی و غیرکلامی است که در هر حال معطوف به جنسیت و زن بودن طرف مقابل است.
۱. همانطور که در گفتار قبلی مطرح شد عدم شکل گیری ارتباط انسانی سالم و طبیعی با جنس مخالف موجب سرخوردگی و احساس حقارت در دوران نوجوانی می شود که دوره حساس تشکیل هویت نیز هست(به نقش جنسیت و ارتباط با جنس مخالف در تشکیل هویت سالم در گفتاری مستقل خواهم پرداخت) این امر با توجه به برانگیختگی و ناپختگی هیجانی دوره نوجوانی منجر به شکل گیری تصویری مخدوش و غیر واقع بینانه و هیجان زده،غریبه و حتی کینه برانگیز از جنس مخالف در ذهن فرد می شود.
۲.این تصویر نابهنجار در تعارض با نیاز سرشتی یا اجتماعی فرد به دوستی و صمیمیت قرار می گیرد.
۳.فرد در واکنش به این تصویر و تعارض ناشی از آن، دچار رفتارهای غریزی هیجان محور شامل گریز یا حمله می شود .”گریز” منجر به اجتناب از مواجهه با احتمال ناکامی مجدد می شود و به صورت کناره گیری، خجالت زدگی ، گرایش به کودکان و… بروز می کند؛ از طرف دیگر “حمله” نیز موجب انکار و پوشاندن نگرانی خود از احتمال ناکامی در برقراری رابطه دوستانه و پذیرفته شدن توسط جنس مخالف می گردد ولی به صورت پرخاشگری، تحقیر، تمسخر و در شکل افراطی اش تعدی و تجاوز بروز می کند. در نهایت هیچکدام نمی توانند نیاز فرد را به یک رابطه توام با احساس ارزشمندی و صمیمیت برآورده سازند .
۴.گریز و حمله هردو یک خاستگاه و ریشه دارند و آن “اضطراب” و “خشم” ناشی از “ناکامی” در پذیرفته شدن و ایجاد دوستی و صمیمیت در رابطه است (لازم به ذکر است که این روند در مورد ارتباط با جنس موافق نیز صدق می کند ولی با پیچیدگی ها و پیامدهای کمتر).
۵.ضعف در همدلی و ناتوانی از درک رنج و درد دیگران که می تواند ناشی از محیط ناامن و نامهربان اولیه رشد(کودکی) باشد موجب آماده کردن زمینه خشونت ورزی برای تصاحب ، تسلط بر جنس مخالف و اعمال قدرت نسبت به او در بزرگسالی چنین افرادی می شود.
۶. اما فرصت طلبی در نمونه فوق آن هم در مورد زنی که مورد سوءاستفاده واقع شده بسیار تامل برانگیز است.به نظر می رسد ذهنی که چنین رفتاری را هدایت می کند علاوه بر عدم احساس همدلی و درک رنج و درد دیگران، به شدت فردیت زده و معطوف به منافع شخصی از یک سو و فاقد مهارهای خویشتن دارانه از سوی دیگر است.
خویشتنداری توانایی مهمی است که از آموزش و شیوه پرورش و تجارب کودکی فرد ناشی می شود.
۷.فارغ از عوامل روانشناختی مورد اشاره ، عامل ژنتیک نیز بی تردید موثر است ولی باید توجه داشت که فقدان زمینه کافی، مانع فعال شدن ظرفیت منفی ژنتیک می شود و می توان با ایجاد محیط خانوادگی و اجتماعی حمایت کننده و آموزش مناسب جلوی بروز ناهنجار این ظرفیتهای منفی ژنتیکی را گرفت.
۸. حال سوال این است” آیا جامعه و خانواده و روش های آموزشی و تربیتی و تبلیغی و ترویجی موجود موجب کنترل و توقف بروز ظرفیت‌های ناهنجار ژنتیکی چون پرخاشگری،کینه توزی، عدم همدلی و رفتارهای متجاوزانه می شود یا زمینه را برای بروز آنها آماده می سازد؟”
در گفتار بعد سعی خواهم کرد به این سوال پاسخ دهم.

محمود رضا تخیری ،روانشناس و مدرس دانشگاه

0 پاسخ به "زنان و ذهن جنسیت زده جامعه (۳)"

ارسال یک پیغام

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و برنامه نویسی توسط YASIN
X